ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

141

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ما كه رسيديم نماز مغرب را بجا آورديم . پاسى از شب گذشت ناگاه يك دسته سوار رو بما كردند در حالى كه شمع پيشاپيش آنها روشن شده بود . آنها از « لبوره » رسيده بودند . حسن ( امير ) پرسيد : راه « لبوره » از كدام طرف است ؟ من گفتم : راه را مىبينم و يك عده سوار با شمع افروخته مشاهده مىكنم . من مشعلها و آتشها را مىديدم و تعجب مىكردم و در حال دهشت و وحشت بودم و چون خوب نگاه كردم مازيار و قوهيار را ديدم . رسيدند و هر دو پياده شدند . مازيار پيش افتاد و سلام كرد امير جواب سلام او را داد . به دو مرد از ملازمان خود گفت : او را بگيريد و ببريد آن دو مرد او را گرفتند . سحرگاهان حسن مازيار را با آن دو مرد سوى سارى روانه كرد . بعد از آن حسن بهرمز آباد رفت و كاخ مازيار را آتش زد . تمام اموال او را بيغما داد . پس از آن بخرم آباد رفت و تمام برادران مازيار را دستگير كرد در همان محل بزندان سپرد . امير حسن پس از انجام كارها راه سارى را گرفت در آنجا مدتى اقامت گزيد و مازيار را بازداشت . محمد بن ابراهيم بن مصعب ( پسر عم حسن ) هم رسيد و نزد حسن رفت . با هم رفتند كه محاسبه اموال و غنايم را بكنند همچنين وضع خانواده مازيار كه سرگذشت آنها چه خواهد بود . حسن بعبد اللّه بن طاهر ( برادرزاده خود كه امير كل بود ) نوشت او بحسن دستور داد كه مازيار و خانواده او را بمحمد بن ابراهيم تسليم كند كه نزد معتصم ببرد و نيز به او دستور داد كه تمام اموال مازيار را معين و احصا نمايد . او مازيار را احضار كرد و از دارائى او پرسيد . او گفت : هر چه دارم نزد خزانه‌دار من است . قوهيار ضمانت كرد ( كه اموال را بگيرد ) و گواه گرفت كه خود ضامن و مسئول است . مازيار گفت : بدانيد و گواه باشيد هر چه